|
دلتنگ...
pari[8]
توکم تر ناز کن انسان که زیبایی کسی هم تا ابد زیبا نمی ماند اگر مانده من اورا سجده خواهم کرد... | ||||
|
شب شده بود.اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی آید او به شهر رفته ودر آنجا شلوار جین وتی شرت های تنگ به تن می کند.اوهرروز صبح به جای غذادادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خودژل میزندموهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست.چون او به موهای خود گلت میزند.دیروز حسنک که باکبری چت می کرد کبری میگفت که تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک رارهاکند ودیگر بااو چت نکند چون او باپتروس چت میکرد.پتروس همیشه جلوی کامپیوترش مینشست وبادختران زیادی چت میکرد.
[ جمعه 28/11/90 ] [ 9:0 عصر ] [ pari ]
یکشبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام وشرابش کرده بود گفت یارب از چه خارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دلخونم مکن من که مجنونم نو مجنون مکن من دگر مرد این بازیچه نیستم این تو ولیلای تو من نیستم گفت:دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا وپنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی [ یکشنبه 23/11/90 ] [ 10:0 عصر ] [ pari ]
گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جاریست پیکاری سترگ روز وشب مابین این انسان و گرگ زورو بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجورو پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هرکه با گرگش مدارا میکند خلق وخوی گرگ پیدا میکند در جوانی جان گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد باتو پیر روز پیری گرچه باشی همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را میدرند گرگ هاشان رهنما و رهبرند این که انسان هست این سان دردمند گرگها فرمانروایی میکنند گرگ ها همراه وانسانها غریب وان که باید گفت این حال عجیب
[ چهارشنبه 11/8/90 ] [ 5:29 عصر ] [ pari ]
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چون است وآن چون یکی را داده ای صد ناز و نعمت یکی را قرص جو آلوده برخون [ پنج شنبه 5/8/90 ] [ 12:0 صبح ] [ pari ]
نظرات ()
1.منتظر باش اما متوقف نباش. 6.بگو آره نگو حتما. [ دوشنبه 4/7/90 ] [ 8:0 صبح ] [ pari ]
نظرات ()
[ ] [ ] [ مدیر ]
|
||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||